حكيم ابوالقاسم فردوسى

248

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

ترك ، آرام و خواب نيافتند . چون آواى كوس از شهر گنگ برخاست ، ديگر از آن سپاهيان ، زمين ، آهنين و آسمان به سياهى آبنوس گشت . از سوى ديگر ، شاه نيك انديش ايران - آن سر موبدان - سپيده‌دم بر اسپ سوار شد و بيآمد و به گِرد بارو بگشت تا ببيند كه بايد چگونه كارزار كند . پس به رستم بفرمود تا با گروهش همچون كوه از يك سو بيآيد . گستهم - پسر نوذر - نيز در يك سو و گودرز فرخنده انديش هم در سوى ديگر جاى گرفت . آن شاه كامكار ايران نيز با كوس و پيلان و سواران جنگى در سوى چهارم بايستاد . آنگاه كى خسرو هر گونه كه مىبايست ، سپاه را بيآراست و سپس به پيش دژ آمد و به سپاهيان بفرمود تا پيرامون آن بارو كَنده‌اى بسازند . پس همهء پهلوانان رزم آزموده و كسانى را كه آگاهى و توانايى جنگ دژ را داشتند ، از هر سو ، از چين و روم ، و نيز موبدان ، همگى تيز به گِرد آن شارستان بگشتند و هر گونه چاره‌اى بجستند . آنگاه كَنده‌اى به درازاى دو نيزه بساختند و سپاهيان به گِرد آن پراكنده شدند تا مبادا در تيرگى شب ، بىآن كه سپاه ايران آماده باشند ، تركان بر ايشان تاخت آورند . آنگاه كى خسرو در هر سو دويست گردونه و دويست بلكن بساخت و دويست چرخ « 1 » و كمان بيآورد تا چون سر دشمنان از فراز ديوار دژ پديد آيد ، از آن بلكنها همچون تگرگ بر سرشان سنگ ببارند . در پسِ آن بلكنها نيز روميان كمر بسته با چرخها جاى گرفته بودند . سپس شهريار ايران بفرمود تا دويست پيل را در هر سوى آن بارو و پيرامون آن بيآورند . و بدين سان به زير آن بارو كَنده‌اى بساختند و زير آن ستونهايى از چوب نهادند و آن بارو از براى آن چوبها بود كه بر جاى ماند و بر پاى ايستاد . آنگاه شاه ايران بفرمود تا آن چوبها را به نفت سياه بيآلايند . و بدين گونه نيرنگ بزد تا از يك سو از بالا با بلكن و تير ، رخسار سركشان را به زردىِ زرير « 2 »

--> ( 1 ) - چرخ به كمام حكمت گفته مىشود و آن نوعى از منجنيق است كه با آن تير مىاندازند . برهان قاطع ، ماده چرخ . ( 2 ) - زَرير گياهى زرد رنگ است كه به آن اسپرك نيز مىگويند و با آن جامه‌ها را رنگ مىكنند . بعضى گويند برگ زردچوبه است . بعضى ديگر گويند نوعى از گل است . برهان قاطع ، ماده زرير .